|
|
|
|
|
سلام داداشه چابهار(چاهار بهار- چهار بهار) کار میکنه میگه برا تولد امام رضا توشهر تبلیغ کردن برای یه جشن با حضور هنرمندان خوب ومردمی از طرف سازمان منطقه ازاد چابهار . میگه ماهم از خدا خواسته ودلتنگ از دوری خونه وخونواده با همکارا که همشون از شهرستانهای مختلف وعشق این بازیگرا هستن روز موعد به محل جشن که یه رستوران بود رفتیم . بعله روناک یونسی و پارسا پیروز فر یوسف تیموریان چنتا دیگه ( اسماشونو گفت من یادم رفته)دور میز بزرگی نشسته بودن انواع اطعمه واشربه خوشمزه وحلال از هرچی دلتون بخواد رو میز بود ومشغول خوردن بودن و گاه گاهی میکروفون دست یکشون میومد و به ناچار از خوردن باز میموندن ویه مختصری خودشون رو معرفی میکردن ومیکروفون رو به بغل دستی میدادن ودوباره دبخور البته همراه موسیقی دلپذیری که از بلندگوها پخش میشد. ملت مظلوم و همیشه در صحنه چابهار هم درحال خوردن تخمه به این صحنه های بدیع وزیبای بخور بخور هنرمندای مردمی مینگریستن. این بود مراسم جشنی که مسئولین محترم منطقه ازاد چابهار برای هنرمندا نه نه ببخشید برای مردم تدارک دیدن. پ.ن:فکر کنم بی ارتباط نباشن اینجا http://www.asriran.com/fa/news/187682/%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%DA%86%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1رو میگم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 21 مهر1390ساعت 9:25 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
امسال ماه رمضان دریا رو تعطیل کرده بودن یعنی بسته بود یعنی این جاهایی که یه ذره جارو چادر کشیده بودن خانوما ابتنی کنن رو برداشته بودن و چه بهتر که همه خونوادگی تو اب بودن و چه مزه میداد البته خانوما با مانتو شلوار وروسری بعضیهام با چادر ولی واقعا مزه میداد شاید بعضی ها براشون مسخره باشن ولی من تاحالا اینجوری با پسرکم ابتنی نکرده بودم . خلاصه دستتون درد نکنه دریارو بستین به ما که خیلی خوش گذشت. ناگفته نمونه نیرو انت ضامی شجاع وغیور و همیشه در صحنه با موتور ماشین ویه بار هم با هلی کوپتر در حال گشت زنی بود که به محض دیدن این شجاعان اقایون لخت وپتی خانوما خیس ومثل موش ابکشیده از دریا میزدن بیرون وبا دورشدن اخرین نشانه های اونها دوباره همه میرفتن تو اب خلاصه این سربازان غیور روزهای پرکاری رو کنار دریا دارن. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 4 شهریور1390ساعت 12:27 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
اینجا که کارخونه رو راه انداختیم نزدیک تهرانه ولی جزو استان مرکزیه .تو یه شهرک صنعتی که اکثر کارخونه هاش یا تعطیلن یا نیمه تعطیل. نزدیکش یه دهاته که تازه شهر شده دوتا خیابون داره بادوتا چراغ چشمک زن. ادم رو یاد فیلمای وسترن میندازه انقد که سوت و کوره با این تفاوت که به جای اسب همه موتور دارن .این همه که میگم یعنی وسیله نقلیه همه اونجا موتوره .بعضی هام هم موتور دارن هم ماشین.دوتا پمپ بنزین این سرو اون سر شهر به فاصله ۱۵ کیلومتری وجود دارن واین مردم حالشوندارن یه پمپ بنزین تو شهر(دهات) بزنن .باموتوراشون ۱۵کیلومتر میرن تا بنزین بزنن. هیچ مکان تفریحی تو شهر(دهات) من ندیدم یکی از اهالی میگفت با سرسختی مانع هرچیزی میشن که بخواد این مردم رو از رخوت نجات بده .تازگیها اسم ادمای کله گنده ای روهم شنیدم که بچه این شهرن (دهاتن)به گفته اهالی همونها مانع ورود خط راه اهن به شهر هم شدن. شیش تا کمپ باز پروری معتادا رو دارن. االبته دامپروری اونجا رونق داره طوریکه از محیط زیست بابت تخریب مراتع بهشون سخت میگیرن. حالا چی میخوام بگم؟این که نزدیک یه ماهه کارخونه به تولید رسیده هنوز چهارتا کارگر جمعا روهم دیگه ده روزسر کار نیومدن .تو این وانفسای کاروشرایط بدشون حال کار کردن ندارن اکثرا جوون وسیگاری وبیحال و...گشاد. میگن کار سخته هوا گرمه نهار نمیدین .چه میدونم از این حرفا بعد فرداش باباشون دوستشون شوهر خاله شون یک کسی شون میاد باگریه وزاری التماس میکنه دوباره برشون میگردونن پس فرداش دوباره میزارن میرن. دیروز فامیل یکیشون داشت به باعث وبانی اونیکه پول یارانه هارو میده لعنت میفرستاد که وضع کار کردنشون از قبل هم بدتر شده . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 13:13 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
دوساعته داره گریه میکنه فحش میده دعا میکنه خاطرات دهه بیست و سی رو تعریف میکنه منم دوساعته میگم عیب نداره خودتو اذیت نکن واقعا نفهمن بسپار به خدا و ازاین حرفا .هردومون میدونیم که زیاد حرف هم رو نمی فهمیم ولی حرف میزنیم .اخر سر یه کم اروم شد برام دعا کرد وکلی عذر خواهی تا گوشی رو گذاشت. منم یه مادرم شاید بعدها بفهمم شاید هیچوقت نفهمم که سوزش دل شکسته از نامهربانی عزیزترین فرزندت چطوریه .اونی که عزیزترینته ازت شکایت کنه تورو از خونه پدری بندازن بیرون تابه سهم الارثش برسه تازه اوناییکه ادعای بزرگتری دارن وادعای مومنیشون گوش فلک رو کر کرده حمایتش بکنن شاید هم تشویقش. ببینم تو این روضه موضه ها چیزی راجع به مادر نمیگن؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد1390ساعت 13:32 توسط نوشین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
زنگ میزنن پسر کوچولوم میره ایفونو برمیداره چند لحظه بعد بارنگ پریده میاد -مامان دارن ماهواره ها رو جمع میکنن خانوم پ گفت حواستون باشه -خوب حالا چرا انقد ترسیدی -خوب پلیس داره میاد دستگیرمون کنه -نه عزیزم مارو دستگیر نمیکنن فقط اگه کسی در رو باز کنه میرن بالا پشت بوم دیشا رو جمع میکنن با کسی هم کاری ندارن -یعنی دیگه در رو برای پلیس هم باز نکنیم -نه عزیزم در رو براشون باز نکن دارم فکر میکنم عین همین جمله رو بهش قبلا هم گفتم راجع به غریبه ها |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 29 تیر1390ساعت 10:37 توسط نوشین
|
|
||
| Get a hit counter by clicking here. |